تبليغاتX
قصّه یه عاشق فقیر
قصّه یه عاشق فقیر
  •  شهر من 

    بادی خنک می وزد،و برگهای تر و تازه و باران خورده را به حرکاته موزونی دعوت میکند.بلبلان خوش آهنگ در میان شاخسار درختان پر میوه در رفت و آمدند(یا بالعکس).مردم در فضایی صمیمی در کمال احترام و محبت به یکدیگر،قدم بر می دارند و در هر قدم بذر شکری میکارند کسبه محترم اجناسه رنگارنگ را به مردم تعارف می کنند،و با خواهش و تمنا جیبهای مردم را از اجناسه مرغوب غیر چینی و تولید داخل می انبارند و هیچ پولی هم تلب نمی کنند.همه خیابان ها خلوت است و گاه دوچرخه سواری که آهنکی زیبا را با سوت می نوازد سکوت خیابان را به ترنم ترانه ای میهمان می کند.بنگاه های معاملات ملکی خلوت است و تنها گاه غریبه ای که به شهر می آیدف به آنها سر می زند و در همان اولین بنگاه به سرعت خانه ای را با اجاره ماهی یک شاخه گل سرخ و پیش پرداخت یک لبخند دریافت می کند . بقیه مردم شهر هم که همه شان خانه دارند.مردم همه از سر کار یک راست به خانه هایشان می آیند و شاد و راحت زندگی میکنند و کسی چند جا کار نمی کند.و هیچ کس از بابت روزی سه لیتر بنزین ناراحت نیست حتی مردم انقدر خوب و فهیم هستند که اگر جیره یکی هم تمام شد از بنزینه عزیز تر از جانشان دریغ نمیکنند.دانشجویان و دانش آموزان هم صبح ها با شوق به محل تحصیل می روند و ظهر با شوقی چند برابر به سوی منزل رهسپار میشوند.خلاصه آنقدر وضع خوب میباشد که نگو....

    + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  چهارشنبه بیستم تیر 1386ÓÇÚÊ 0:2 قبل از ظهر  ÊæÓØ حامد  | 
  •  وصیت نامه کوروش کبیر 
    اينك كه من از دنيا مي روم بيست پنج كشور جزو شاهنشاهي ايران است و در تمام اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترام مي باشند. جانشين من خشايار بايد مثل من در حفظ اين كشورها بكوشد و راه نگهداري اين كشورهااين است كه در امور داخلي آنها دخالت نكند و مذهب و شعاير آنهارا محترم بشمارد. اكنون كه من از اين دنيا مي روم دوازده كرور زر در خزانه ي پادشاهي داري و اين زر يكي از اركان پادشاهي تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش كه تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينكه آن را بكاهي. من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن زيرا قاعده ي اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند اما در اولين فرصت آن چه بر داشتي به خزانه باز گردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن. ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم . من روش سا خت اين انبارها را كه با سنگ ساخته مي شوند و به شكل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شوند حشرات در آن به وجود نمي آيند و غله در اين انبارها چند سال مي ماند بدون اينكه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن اين انبارها غله ادامه دهي تا اينكه همواره آذوقه ي دو يا سه سال كشور در آن موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله ي جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسر خواروبار استفاده كن و غله جديد را بعد از اينكه بوجاري شد به انبار منتقل نما. به اين ترتيب تو هگز براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال در اين مملكت خشكسالي شود. هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار. براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست. چون اگر دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده ي نا مشروع نمايند نخواهي توانست به مجازاتشان برسي چون با تو دوست هستند و تو ناچاري كه رعايت دوست بنمايي. آبراهي كه من ميخواستم بين رود نيل و درياي سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نر سيده و تمام كردن اين آب راه از نظر بازرگاني و جنگ خيلي اهميت دارد و تو بايد آن آبراه را به اتمام برساني. عوارض عبور كشتي ها از آبراه نبايد آن قدر سنگين باشد كه نا خدايان كشتي ترجيح بدهند از آن عبور نكنند. اكنون من سپاهي به سمت مصر فرستادم تا اين كه در قلمرو ايران نظم و امنيت برقرار كنند. ولي فرست نكردم سپاهي به يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني. با يك ارتش نيرومند به يونان حمله كن و به يونان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجا يع را تنبيه كند. توصيه ي ديگر من به تو اين است كه هر گز درو غ و تملق را به خود راه مده. چون هر دوي آنها آفت سلطنت هستند. پس بدون ترحم دروغ را از خود دور نما. هرگز عمّال ديوان را بر مردم مسلط نكن. براي اينكه عمّال ديوان به مردم مسلط نشوند . براي ماليات قانوني وضع كرده ام كه تماس عمّال ديوان را با مردم كم كرده است و تو اگر اين قانون را حفظ كني. عمّال حكومت با مردم زياد تماس نخوا هند داشت . افسران و سربازان ارتش را راضي نگهدار و با آنها بد رفتاري نكن. اگر با آنها بد رفتاري كني.آنها نخواهند توانست معامله ي مقابل كنند. اما در ميدان جنگ تلا في خواهند كرد. ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد . تلا في آنها اينطور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينكه وسيله ي شكست خوردن تو را فراهم نمايند. امر آموزش كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اينكه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر قدر فهم و عقل آنها زياد شود . تو با اطمينان بيشتر ميتواني سلطنت كني . همواره حامي كيش يزدان پرستي باش . اما هيچ قومي را مجبور نكن كه كه از كيش تو پيروي كند و پيوسته به خاطر داشته باش كه هر كس بايد آزاد باشد كه هر كيش كه ميل دارد پيروي نمايد. بعد از اينكه من زندگي را بدرود گفتم . بدن من را بشوي و آنگاه كفني كه خود فراهم كرده ام . بر من پيچان و در تابوت سنگي قرارده و در قبر بگذار امّا قبرم را كه موجود است مسدود نكن تا هر زمان كه ميتواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي كه من پدر تو و پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت كردم مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي اين است كه بميرد . خواه پادشاه بيست پنج كشور باشد يا يك خار كن. هيچ كس در اين جهان باقي نمي ماند اگر تو در هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني . غرور و خود خواهي بر تو غلبه نخواهد كرد. امّا وقتي مرگ خود را نزديك ديدي بگو كه قبر مرا مسدود نمايند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اينكه بتواند تابوت حاوي جسد تورا ببيند. زنهار. زنهار . هرگز هم مدعي و هم قاضي نشو . اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آنرا مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر نمايد. زيرا كسي كه مدعي ست. اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد كرد. هرگز از آباد كردن دست بر ندار . زيرا اگر دست از آباد كردن برداري كشور تورو به ويراني خواهد گذاشت . زيرا قاعده اين است كه وقتي كشور آباد نمي شود به طرف ويراني ميرود . در آباد كردن حفر قنات واحداث جاده و شهر سازي را در درجه اول قرار ده. عفو و سخاوت را فرا موش نكن و بدان كه بعد از عدالت بر جسته ترين صفت پادشاهي عفو است و سخاوت . ولي عفو فقط موقعي بايد بكار بيفتد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و تو خطا كار را عفو كني ظلم كرده اي . زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي . بيش از اين چيز ديگري نمي گويم و اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضر هستنند كردم تا اينكه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم كه مر گم نز ديك شده است.
    + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ÓÇÚÊ 2:29 قبل از ظهر  ÊæÓØ حامد  | 
  •  پیر مرد و جوان 

    مرد جوون : ببخشين آقا ، می تونم بپرسم ساعت چنده ؟
    پيرمرد : معلومه كه نه !
    جوون : ولی چرا ؟ ! مثلا" اگه ساعت رو به من بگی چی از دست ميدی ؟ !
    پيرمرد : ممكنه ضرر كنم اگه ساعت رو به تو بگم !
    جوون : ميشه بگی چطور همچين چيزی ممكنه ؟ !
    پيرمرد : ببين ... اگه من ساعت رو به تو بگم ، ممكنه تو تشكر كنی و فردا هم بخوای دوباره ساعت رو از من بپرسی !
    جوون : كاملا" امكانش هست !
    پيرمرد : ممكنه ما دو سه بار ديگه هم همديگه رو ملاقات كنيم و تو اسم و آدرس من رو بپرسی !
    جوون : كاملا" امكان داره !
    پيرمرد : يه روز ممكنه تو بيای به خونه ی من و بگی كه فقط داشتی از اينجا رد ميشدی و اومدی كه يه سر به من بزنی! بعد من ممكنه از روی تعارف تو رو به يه فنجون چايی دعوت كنم ! بعد از اين دعوت من ، ممكنه تو بازم برای خوردن چايی بيای خونه ی من و بپرسی كه اين چايی رو كی درست كرده ؟ !
    جوون : ممكنه !
    پيرمرد : بعد من بهت ميگم كه اين چايی رو دخترم درست كرده ! بعد من مجبور ميشم دختر خوشگل و جوونم رو بهت معرفی كنم و تو هم دختر من رو می پسندی !
    مرد جوون : لبخند ميزنه !
    پيرمرد : بعد تو سعی می كنی كه بارها و بارها دختر من رو ملاقات كنی ! ممكنه دختر من رو به سينما دعوت كنی و با همديگه بيرون بريد !
    مرد جوون : لبخند ميزنه !
    پيرمرد : بعد ممكنه دختر من كم كم از تو خوشش بياد و چشم انتظار تو بشه ! بعد از ملاقاتهای متوالی ، تو عاشق دختر من ميشی و بهش پيشنهاد ازدواج می كنی !
    مرد جوون : لبخند ميزنه !
    پيرمرد : بعد از يه مدت ، يه روز شما دو تا مياين پيش من و از عشقتون برای من تعريف می كنين و از من اجازه برای ازدواج ميخواين !
    مرد جوون در حال لبخند : اوه بله !
    پيرمرد با عصبانيت : مردك ابله ! من هيچوقت دخترم رو به ازدواج يكی مثل تو كه حتی يه ساعت مچی هم از خودش نداره در نميارم ! ! !

    منبع:ایران آزاد

    + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  شنبه دوازدهم اسفند 1385ÓÇÚÊ 2:8 بعد از ظهر  ÊæÓØ حامد  | 
  •  اینجا ایران است 
         

        

             تفاوت را احساس کنید . به شدت ملموس . اینجا ایران است . . .

    + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  جمعه چهارم اسفند 1385ÓÇÚÊ 5:26 بعد از ظهر  ÊæÓØ حامد  | 
  •   
    نچ نچ نچ .. اون گداهه رو ببین طلفکی !
    - واااای , آره , کوچولوی بدبخت .. نچ نچ نچ
    - نچ نچ نچ .... هیچی از آدمیت نمونده به خدا
    - ... آره ... نچ نچ نچ
    - اه .. حالم گرفته شد ... سرم درد گرفت ...
    - نچ نچ نچ .. آره عزیزم .. منم حس تو رو دارم ..
    - قرص استامینوفن کدئین داری همرات ؟
    - واسه گداهه می خوای ؟
    - نه بابا .. من میگم سرم درد گرفت , دیگه حرف گداهه رو نزن تورو خدا..
    - نچ نچ نچ .. آره .. از فردا از این مسیر نمیایم عزیزم ..
    - آخ سرم ... بریم خونه
    - ای وای بمیرم برات ... گور بابا گداهه ... کی گف نیگاش کنی ؟
    - مرده شورشونو ببرن نکبتا رو ... اه .. اشتهامم کور شد .
    - خدامرگ منو بده الهی ... شیطونه میگه برم بزنم زیر گوشش تخم جنو ..
    - بمیرن الهی همه شون .. معدم داره میسوزه .. آخ
    - نچ نچ نچ ... گند بزنه به همه شون , زنگ میزنم 110 همه شونو بندازه زندون
    - ولش کن دیگه گفتم حرفشو نزن ... تاکسی بگیر بریم خونه ... اَه
    - نه خونه نمیریم .. میریم خرید ... خرید حالتو خوب می کنه ..
    - ... اون سرویس طلا رو می خری واسم ؟ .. آخ سرم
    - ..... خب .. معلومه .. من واسه خوب شدن حالت هر کاری می کنم
    - دوستت دارم ..
    - آی لاو یو سو ماچ
    - قربونت بشم مهربونم
    - ای جونم .. ببین لپات باز گل انداخ ..
    - آخه بس که تو ماهی
    - قربونت بشم الهی
    - آخ اگه تو رو نداشتم .. نچ نچ نچ
    - نچ نچ نچ .. نگو تورو خدا
    - ناهارم بریم رستوران چینی ؟
    - آآآآره گلم ... هر چی تو بگی
    - ( لبخند )
    - ( لبخند )

    منبع:سنجاق قفلی

    + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  جمعه چهارم اسفند 1385ÓÇÚÊ 5:7 بعد از ظهر  ÊæÓØ حامد  | 
  •   
    ليلي گفت:«چي با خودت آوردي؟»
    مجنون گفت:«سوزن.»
    -«براي چي؟»
    -«واسه اينکه راه پر از خار مغيلان بود و ميرفت توي پام.»
    ليلي گفت:«اوهوم.»
    و آدامسش را پف کرد، به جايي دور چشم دوخت، و توي دلش گفت:«خاک بر سرت! من خيال ميکردم از بس عاشقي خار مار حاليت نيست! چقدر ازت بدم مياد!»
    -«چي گفتي؟»
    -«هيچي. گفتم باشه، مهم نيست.»
    و به من فکر کرد. دوباره آدامسش را تندتند جويد و اينبار ترکاند.
    ياد من افتاد که بهش نگفته بودم پابرهنه مي آيم. گفته بودم دوستت دارم.

    + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  چهارشنبه دوم اسفند 1385ÓÇÚÊ 8:32 بعد از ظهر  ÊæÓØ حامد  | 
  •   
    روزی خواهم آمد،و پیامی خواهم آورد در رگها نور خواهم ریخت وصدا خواهم در داد: ای سبد هاتان پر خواب! سیب آوردم سیب سرخ خورشید. خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد زن زیبای جذامی را ، گوشواری دیگر خواهم بخشید. کور را خواهم گفت :چه تماشا دارد باغ ! دوره گردی خواهم شد ، کوچه ها را خواهم گشت، جار خواهم زد :آی شبنم،شبنم،شبنم. رهگذاری خواهم گفت:راستی را ،شب تاریکی است، کهکشا نی خواهم دادش.روی پل دختر کی بی پا ست، دب اکبر را برگردن او خواهم آویخت. هرچه دشنام از لبها خواهم برچید. هرچه دیوار، از جا خواهم بر کند. خواهم آمد سر هر دیواری ،میخکی خواهم کاشت پای هر پنجره ای ، شعری خواهم خواند.هر کلاغی را، کاجی خواهم داد.مار را خواهم گفت: چه شکوهی دارد غوک! آشتی خواهم داد . آشنا خواهم کرد .راه خواهم رفت.نور خواهم خورد. دوست خواهم داشت.
    + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  چهارشنبه دوم اسفند 1385ÓÇÚÊ 3:2 بعد از ظهر  ÊæÓØ حامد  | 
  •  اینم برای دوست داران سهراب 
     

    + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ÓÇÚÊ 11:57 بعد از ظهر  ÊæÓØ حامد  | 
  •   

    + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ÓÇÚÊ 7:40 قبل از ظهر  ÊæÓØ حامد  | 
  •   
    وبلاگ جدید من

     (بهترین عکسها با بالاترین کیفیت)

    http://www.gmf.blogfa.com

    + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ÓÇÚÊ 7:31 قبل از ظهر  ÊæÓØ حامد  | 
  •  حمید مصدق 

    گاهگاهی که دلم می گیرد

     

    پیش خود می گویم:

     

    آن که جانم را سوخت

     

    یاد می آرد از این بنده هنوز

     

    سخت جانی را بین

     

    که نمردم از هجر

     

    مرگ صد بار به از بی تو بودن باشد....

     

    گفتم از عشق تو

     

     من خواهم مرد

     

    چون نمردم هستم

     

    پیش چشمان تو

     

     شرمنده هنوز

    + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  شنبه ششم آبان 1385ÓÇÚÊ 8:20 قبل از ظهر  ÊæÓØ حامد  | 
  •  حمید مصدق 

    دفتر عمر مرا

    دست ایام ورق ها زده است

    زیر بار غم عشق،

    قامتم خم شد و پشتم بشکست

     

    در خیالم اما،

    همچنان  روز نخست

    تویی آن قامت بالنده هنوز.

     

    در قمار غم عشق

    دل من بردی و با دست تهی

    منم آن عاشق بازنده  هنوز

     

    """""آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش"""""

     

    گر که گورم بشکافند عیان می بینند

     

    زیر خاکستر جسمم باقی ست

     

    آتشی سرکش  و سوزنده هنوز

     

    + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  شنبه ششم آبان 1385ÓÇÚÊ 8:16 قبل از ظهر  ÊæÓØ حامد  | 
  •  خیام 

    اینم خودم از اشعار خیام گلچین کردم

     

    من هيچ ندانم که مرا آنکه سرشت     از اهل بهشت کرد يا دوزخ زشت

    جامی و بتي و بربطي بر لب کشت      اين هر سه مرا نقد و ترا نسيه بهشت

       

    اين يکد و سه روز نوبت عمر گذشت      چون آب بجويبار و چون باد بدشت

    هرگز غم دو روز مرا ياد نگشت         روزي که نيامده‌ست و روزي که گذشت

     

    مرغي ديدم نشسته بر باره طوس        در پيش نهاده کله کيکاووس

    با کله همی گفت که افسوس افسوس         کو بانگ جرسها و کجا ناله کوس

     

    دي کوزه‌گري بديدم اندر بازار        بر پاره گلي لگد همی زد بسيار

    و آن گل بزبان حال با او می‌گفت           من همچو تو بوده‌ام مرا نيکودار

     

    يک قطره آب بود با دريا شد        يک ذره خاک با زمین يکتا شد

    آمد شدن تو اندرين عالم چيست          آمد مگسي پديد و ناپيدا شد

     

    گويند بهشت و حور و کوثر باشد       جوي می و شير و شهد و شکر باشد

    پر کن قدح باده و بر دستم نه         نقدي ز هزار نسيه خوشتر باشد

     

    گرچه غم و رنج من درازي دارد       عيش و طرب تو سرفرازي دارد

                        بر هر دو مکن تکيه که دوران فلک        در پرده هزار گونه بازي دارد

    + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  شنبه بیست و نهم مهر 1385ÓÇÚÊ 5:58 بعد از ظهر  ÊæÓØ حامد  | 
  •  صادق هدایت 

    سلام اين پست رو تقديم ميكنم به دوستداران داستان های صادق هدایت 

    این کتاب ها به صورت PDF هست

    برای Download هر كتاب داستان اول روی Link فایل راست کلیک کرده و بعد Save target as را انتخاب کنید.

    زني كه مردش را گم كرد

    عروسك پشت پرده

    پدران آدم

    سگ ولگرد

    بن بست

    تخت ابونصر

    تاريكخانه

    زنده بگور

    داود گوژ پشت

    آبجي خانم

    مرده خورها

    داش آكل

    طلب آمرزش

    صورتكها

    مردي كه نفسش را كشت

    ميهن پرست

    آتش پرست

    حاجي مراد

    اسير فرانسوي

    راستي نظر فراموش نشه

    + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  جمعه بیست و یکم مهر 1385ÓÇÚÊ 3:3 بعد از ظهر  ÊæÓØ حامد  | 
  •  مادر 

    كودكي كه آمادة تولّد بود ، نزد خدا رفت و پرسيد : مي گويند فردا شما من را به زمين مي

     

    فرستيد ، امّا من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي ، چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم ؟

     

    خداوند پاسخ داد : از ميان تعداد بسيار فرشتگان ، من يكي را براي تو در نظر گرفته ام ، او در

     

    انتظار توست و از تو نگهداري خواهد كرد.

     

    كودك گفت : امّا اينجا در بهشت ، من هيچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي

     

    شادي من كافي هستند.

     

    خداوند گفت : فرشتة تو ، برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق

     

    او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي شد.

     

    كودك ادامه داد : من چطور مي توانم ، بفهمم كه مردم چه مي گويند ، وقتي زبان آنها را نمي دانم

     

    خداوند او را نوازش كرد و گفت : فرشتة تو زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن

     

    است بشنوي ، در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه

     

    چگونه صحبت كني.

     

    كودك سرش را برگرداند و پرسيد : شنيده ام كه در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي كنند. چه كسي از من محافظت خواهد كرد ؟

     

    خداوند ادامه داد : فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد ، حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.

     

    كودك با نگراني ادامه داد : امّا من هميشه به اين دليل كه نمي توانم شما را ببينم ، ناراحت خواهم شد.  

     

    خداوند گفت : فرشته ات هميشه دربارة من با تو صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت به

     

    سوي من را خواهد آموخت. اگرچه من هميشه در كنار تو خواهم بود.

     

    در آن هنگام كودك در بهشت آرام بود ، امّا صدايي از زمين او را فرا مي خواند. كودك مي

     

    دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند. او به آرامي يك سئوال ديگر از خداوند پرسيد :

     

    خدايا ، اگر من بايد همين حالا بروم ، حداقل نام فرشته ام را به من بگوييد.

     

    خداوند بار ديگر او را نوازش كرد و پاسخ داد : نام فرشته ات اهميّتي ندارد ، امّا به راحتي مي

     

    تواني او را مادر صدا كني.

     

    + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  شنبه پانزدهم مهر 1385ÓÇÚÊ 11:1 قبل از ظهر  ÊæÓØ حامد  | 
  •  علمی 
         

     تقدیم به همه برو بچثه درس خون

     

    چرخه يادگيري

    آموزش خلاقيت

    آموزش هوش

    مطالعه به سبکي ديگر

    چگونه بهتر تمرکز کنيم؟
    چگونه بهتر گوش کنيم؟
    مديريت زمان
    مهارتهاي خواندن خود را پرورش دهيم.
    چگونه اضطراب و نگراني خود را کنترل کنيم؟
    توصيه هايي مهم براي امتحان

    يادداشت برداري در کلاس

    چگونه درک مطلب خود را افزايش دهيم؟
    يادداشت برداري علمي (درخت حافظه)
    تکنيک يادگيري يک بار براي هميشه
    مطالعه مفيد چگونه حاصل مي شود؟
    تکنيکهايي براي تقويت تمرکز
    تکنيکهايي براي افزايش فعاليت ذهني
    يادگيري مرحله اي (جعبه لايتنر)
    مطالعه و تکرار
    آزمون مهارتهاي يادگيري
    + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  دوشنبه بیستم شهریور 1385ÓÇÚÊ 6:57 بعد از ظهر  ÊæÓØ حامد  | 
  •  ایا میدانید 
    آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر

    اختراع كرد ايرانيان بودند .

    آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .

     آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده

    كردند ايرانيان بودند .

     آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .

     آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .

    آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف

    كاشان .

     آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .

     آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .

     آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين

    مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .

    آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان

    زن ايراني.

     آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .

     آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان

    بودند .

     آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان

     بودند .

    آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .

     آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .

    آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .

    آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و

    واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .

     آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد

    گرفته شده است .

    آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام

    دارد .

    آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان

    احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به

    آنان تاج گذاري كرد .

     آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .

     آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد

    + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  سه شنبه هفتم شهریور 1385ÓÇÚÊ 7:43 بعد از ظهر  ÊæÓØ حامد  |